Weekly Report From Sat. October. 10th. .. 2015

تنـــــه   نـــــزن           טאנה  נאזאן     Tanehnazan












Editor David Fakheri
سردبیر داوید فاخری
עורך דוד פאחרי


    For the important News of the world
    ( in English, Farsi and Hebrew )
    Please visit us every day
    at Facebook under the
    editor's name
    ( David Fakheri داوید فاخری )






    חברים יקרים


    בשל בעיות טכניות וחוסר


    צוות נאות, האתר יהיה

    סגור עד להודעה חדשה



    دوستان عزیز


    به علت نقص فنی و همچنین


    کمبود کادر لازم،


    سایت تا ا اطلاع ثانوی


    تعطیل خواهد بود



    Dear Friends


    Due to technical problems


    and lack of adequate


    staff, The SITE will be


    closed until further notice









    Wednesday, August 29, 2007

    ســــــــه تـــــــــــا بروی جشــــــــــم

    بروی چشم !! حتما از » نوشته های خودم « هم میگذارم . » اینرا «
    بربچه های این دور و ور که مرا شخصا میشناسند و ( خیال ) میکنن
    که اگر گاهی
    از این پرتو پلاهائی که مینویسم و انان شاید از روی ( رو در بایستی )
    * از انان خوششان میاید ! پس با * رسول پرویزی ویا صادق چوبک *
    طرف هستند !! از من میخواهند تا انجام دهم !! . هر موقع که جایشان
    بود ! بروی چشم حتما

    دیگر انکه چرا تکلیف راه و روشی که سایت باید به یک صورت
    شناخته شده ادامه دهد را روشن نمیکنم ؟؟؟. خدمت این عزیزان
    عرض کنم که هنوز برای اینکار خیلی زود است ! چون هنوز تکلیف
    خودم هم با سایت روشن نیست و از این جهت است که از هر چه و
    از هر جا که ( چیز بدرد بخوری ! ) بنظرم رسید ! انرا در سایت
    میگذارم تا در اینده بقول ما شیرازی ها * اول خدا و بعدم شومو ! *
    چه بخواهید

    صحبت بعدی که چرا مشخصات خودم ! را درسایت
    اول نه بفارسی و به انگلیسی و بعد هم اینچنین دست و پا
    شکسته ! و ناشیانه ! و نا حرفه ئي ! نوشته و گذاشته ام
    واقعا ادم با دوستانی مثل بعصیها که دارد دیگر احتیاج به
    ( بن لادن ) ندارد!!! اما خالی از شوخی حتما دلیل دوستانه ئی
    داشته که خودم هم نمیدانم » !. اینهم بروی چشم تصحیحش میکنم

    3 comments:

    Anonymous said...

    سلام کرامت: من خشت مالما, باز دوباره نشی حاج حبیب دبه و دبه در بیاری بیگی نمیدونم , تو کی واسی من کامنت گذوشتی.
    من داستانک های زیادی مینویسم , راسش خودومم یه سایتی دارم ولی هیچوفت معرفیش نکردم , خالو چرو ؟ نمیدونم . جوونوم درره . آدم دیوونه و خنگ که شاخ و دمب نداره . ولی خب بعضی وقتا داستانامه تو سایتووی دوسام ,مینویسم . بگذریم.
    مدتها هست یی داستانی ره نوشتم. ولی ناقصه . چون دنبال یه کلیمی میگشتم که یی مشت سوالامه ازش بکنم . چون داستانو در مورد عشق یی دختر و پسر کلیمی و مسلموون هست . و من اطلاعاتی از جزئیات کلیمی نداوشتم . اگه محبت کنی , بعدا یی مشتی سوال دارم به مرور ازت میپرسم . قربونت , خشت مال

    tanehnazan said...

    بعد سلام خدمت کاکام خشتمال ایدفه اگرم بخام دبه در بیارمم نمتونم ! چروکه ای باووی پسچیو ایرانی از اوو در اومه و چون میدونس که ما ایرونیا راحت میزنیم زیر هرچی ! تو امضا نگرفت ولم نکرد ! خیلی خوشالم کردی که داستان نویسی ، بیشتر خوشالم کردی که سایت داری ، اما خیلی بد حالم کردی که شومو هم مثل خیلی از شیرازیا بو ایکه از نطر خیلی جهات از همه ي کی بالو ترن ولی بخاطر روح بی ادعا و نجیبی که دارن و خودشونه قابل نمدونن !! بندوزن وسط هر معامله ئي از معرفی سایتت خود داری کردی ! دشمنات دیوونه باشنو خنگ !! شومو هیچکدام از اینا نیسی ! شومو فقط کمروئی ! اییم برو بپرس همه ی زنوی فامیلو عیر فامیل میگنت که از ای کمرو تراشم بودن که بعد ۹ ماهو ۹ روزو ۹ ساعتو ۹ دقیقه یا یی پسر کاکل زری تحویل دادن ! و یا یی دختر گیس گلابتون !!.
    ایکه خواهشی نیس که قابلی دوشته باشه ! شومو جون بخاه !۱ هرچی سوال داری بپرس با کمال میل بهترین جواباره بهت میدم چون دس بر قضا من رشته ئی که بیشتر از هر چیز دیگه ي توش واردم همی تاریخ و فولکلور و رسم و رسومات خودمونه به کلفتیه یی کمی از ۵۷۰۰ سال کمتر !
    قربانت ، کرامت
    تنه نزن

    Anonymous said...

    نویسنده: خشت مال يکشنبه 10 تير1386 ساعت: 18:58طرفووی چارووی مشیر و چارووی خیرات , حالو درس یادوم نیس جاشه دقیقا, یی بزازی بود , که مال عمو یکی از رفیقووی ما بود. یی پیرمرد اخمو, بد اخلاق, بد سلیقه...
    تو مغازش که میرفتی, پشت پیشخون رنگ و رو رفتش نشسه بود و دوشت یو دعا میخوند یا تسبیح می انداخت. پارچه ها هم تو قفسه های بد ریخت , پشت سرش , همه خاک گرفته بودن.
    مشتریها که بیشترشون زن بودن,اگر اتفاقی داخل مغازه میشدن, که اصلا تحویلشون نمی گرفت. اگرم بختشون بر میگشت و میخاسن یه طاقه پارچه رو بیاره و اینا نیگاش کنن, اول میگفت متری مثلا هزار تومنه ها میخوین؟ بعد که اونا میگفتن باشه, در حالی که زیر لب قر قر میکرد , طاقه پارچه ره میورد.خدا نکنه که مشتری بگه یه طاقه دیگه بیار. همش زیر لب میگفت : لا الله لا لله, لعنت خدا به دل سیاه شیطون. .....
    خلاصه مشتری یواشکی زیر آبشو میزد و از در مغازه در میرفت.
    یکی از خصوصیات ای آقو ای بود که همیشه به جهودا فحش میداد. و از دست دادن و معاشرت با اونا پرهیز میکرد.
    بعضی وقتا ایی رفیق ما که عاشق دختر عموش بود,(همین عموش),شبهایی که تو خونه عاموش روضه بود ما ره هم عین پارکابی اتوبوس دنبالش میبرد.
    بعد از مراسم سینه زنی , که چراغ رو روشن میکردن ,ایی حاج عامو واسه هیئت سحنرانی میکرد و همه رو نصیحت میکرد.
    محور اصلی نصیحتاشم فقط حول محور جهودا بود. از پدر سوختگیشون, از بد جنسیشوون, از دشمنی که با ما مسلمونا دارن میگفت.همیشه هم همه رو میترسوند که ای جهودا, بچه مسلمونا ره میدوزن , خونشه میگیرن میکنن تو یه نونی بنام نون فتیرک. و هر سال اگه هر جهودی ایی نون فتیرک رو نخوره , کافر میشه .
    خلاصه یه روز از همی رفیقم پرسیدم , چرو عاموت ایقد با ایی جهودا بده؟
    خندید و گفت , خب خره چطور نمیفهمی؟ بیبین همه بزازیووی که دور بره معازش هس همیشه پره مشتری هس , همشونم جهودن, مشتری که میاد ایقد بهش احترام میزارن که دیگه همیشه مشتریشون میشه.خود خونواده ما از این عاموم پارچه نمیخرن از بس بد اخلاقه.میرن از جهودا میخرن, چون همه جوره با مشتری راه میان.
    اگه این هم دکونیاش ارمنی هم بودن, بعد از روضه , میگفت ارمنیا , نجسن