Weekly Report From Sat. October. 10th. .. 2015

تنـــــه   نـــــزن           טאנה  נאזאן     Tanehnazan












Editor David Fakheri
سردبیر داوید فاخری
עורך דוד פאחרי


    For the important News of the world
    ( in English, Farsi and Hebrew )
    Please visit us every day
    at Facebook under the
    editor's name
    ( David Fakheri داوید فاخری )






    חברים יקרים


    בשל בעיות טכניות וחוסר


    צוות נאות, האתר יהיה

    סגור עד להודעה חדשה



    دوستان عزیز


    به علت نقص فنی و همچنین


    کمبود کادر لازم،


    سایت تا ا اطلاع ثانوی


    تعطیل خواهد بود



    Dear Friends


    Due to technical problems


    and lack of adequate


    staff, The SITE will be


    closed until further notice









    Saturday, September 1, 2007

    Paint & Pain !! رنگ علــــــی اقا ! مشکل کـــــــــرامت

    اقای علی پستچی برپاکننده ی سایت زیبای * رویاهای گمشده * که معرف حظورتان هستند و ما ایشانرا علی اقا صدا میکنیم ! اعلامیه ئی را در پست امروزشان اورده اند که در ان دو دختر خانم زیبا را در حال رنگ کردن دیوار به نشانه ی تغییراتی که در سایتشان در حال انجام میباشد نشان میدهد !! . دوست مشترکی داریم که با مشاهده ی عکس ان دختر خانمها ناگهان فیلش یاد هندوستان کرده و تصمیم میگیرد که به کمک انان شتافته و در انجام رنگ کردن به اندو شانه به شانه همراهی نماید !!! اما در حال اماده شدن مواجه با مشکلی میشود که قادر نمیگردد خود را به انان برساند و دلیل ان را از طریق تلفن که با لحجه ی شیرازی بیان گردیده به علی اقا توضیح میدهد که ان را در زیر مشاهده میکنید
    ************
    الو منزل علی اقو ؟
    بله بفرموین!
    اگه تشریف دارن خاهشا گوشیره بدین خدمتشون !
    جنابعالی ؟
    بنده کرامت !
    ببخشین ! اما بنظرم اشتباهی گرفتین ما اینجو مجلس ختنه سورون نداریم !
    نه خواهر من او مش کرامتو نیسم ! من فقط کرامتم ! شومو بهشون بفرموین کیه اوشون خودشون میفهمن !!
    الو کرامت ؟؟!
    علی اقو اییم کاری بود کردی ؟! عامو تا‍ عکساره دیدم که ایطو همه دارن * رنگ میکنن ! منم زود پاشدم بیام کمک * رنگ * بوکنم ! یهو مامان کورش از تو اشپزخونه پیداش شد و تو دید یی پاچه ی شلوارم بالانو یی پاچه ی دیگش وسط ران که بره بالو ! از او نگاهوی که انگار داره چل دزد بعداده میگیره انداخت بهمو پرسید کوجو ؟ اقو ایموقع ظهر تو ای افتاب ۱۱۴ درجه کوجو دارن تشریف میبرن ؟ همیطو که مخصوصا سرومه انداخته بودم پوئین و یعنی دوشتم نگوی او یکی دیگه پاچو میکردم که داره!
    میره بالو ! گفتمش » واللو ای بسه زبون علی اقو ! همو که تالو کلی کمکم کرده تو سایتوره راش انداختم ! یادت اومه ؟ همو که هروخت تلفون میزنه کلی سلام تو و بچاره میرسونه ! چیطو یادت نمیاد ؟! خلاصه ایکه یی چی بدی مثل او چیوی که تو اخبارا نوشون میدن ! اومده خونشه خراب کرده ! چوی ابشی خونشون پر شده ! پوشنه ی درخونشون ترک وردوشته ! سوراخ نودونشون گرفته ! اجرای بالوی درگاهیشون افتاده پوئین خورده تو سر یی اجانی که از اونجو رد میشده ! اجراره بردن صد تختخابی که ترکاشونه گنگو بزننو ! کلی مرافعوی دیگه که نگو و نپرس ! دارم میرم اونجو کمک به تعمیراتش بوکنم !! «
    شومو و کمک ؟!؟! از کی تالو خیرو برکت دار شدی که ما خبر نداریـــــــــــــم ؟! اصلا تو که سرت نمیشه یی قاشق چنگالیره درس دس بیگیری ! داری میری اونجو مثلا چکار کنی ؟!.
    حالو شومو خانم هرچی که میخوی بارمون کن ! اما ای علی اقو بچه سالمیه ! اگه نمیشناختمشم میرفتم * دیوالاشه برش رنگ بوکنم * همیکه ای حرفو از
    از دهنم دراومه فهمیدم که بندوره به اب دادم ! اما دیگه دیر شده بود !! زنم که که میدونس من از بوی رنگ تازه همچی انقلابی میشم که اگه زودی بدادم نرسن بایه دسو پامه روبه قبله دراز کنن ! چشاشه ریزه کرده و ازم پرسید ،
    شومو از کوجو دسگیرت شده که خونه ی همی ادمو که میگی ای خبرا شده ؟! از هول بدترش کردم گفتم ( ای میل ) زده ! گفت نوشونم بده کوش ؟ میخام بیبینم ! گفتمش ، ای ووی پاکش کردم !! حالو که دیگه اگه شکیم دوشت ( که نداشت ! ) برطرف شده بود ! پرید پشت کامپیوتر و چشاش افتاد به عکس ای دو تو دخترو که دارن دیوال رنگ میکنن !! خدا روز بد به دشمناتم نده ! همچی نگوئی انداخت تو چیشام که از ترس پاچه ی شلوارو که همیطو بدبخت وسط زمینو اسمون مونده بود تا تکلیفش معلوم بشه که بایه بره بالو یا بره پائين ! از دسم ول شد و مثل گو با کله خورد زمین !!.
    شومو داشتی میرفتی که دیوال رنگ کنی یا منه اقوی * جوب خیرات !! * همیطو که زنم دوشت سرشه بو علامت تهدید تکون میداد ! ادامه داد حالو که شومو ایطو خوب بلدی * رنگ بوکونی * جونم ! تو ای یی ماهیم که تو راهه خیلی * رنگا * تو خونن که خودتون بایه زحمتاشونه بکشین !! رنگ پختن خوراک ! رنگ شسن لباس ! رنگ اطو کردن لباسو ملافه ! رنگ واکس زدن ! رنگ جارو کردن ! رنگ نوها ره از مدرسه اووردن ! رنگ هی پشت سرشون راه رفتنو اسباب بازیاشونه جمعو جور کردن ! رنگ جارو و پارو و گردگیری کردن و ....... اخر شبم که خسه و کوفته ، بالاخره اومدین کپه ی مرگتونه بیزارین زمینو بخابین !! اگه شیطون اومه سراغ ما ! شومو دیگه خودت واردی ! همو که خدا و پیغمبر گفته !! بایه چه حالشه دوشته باشین و یا نداشتین ! او رنگورم ! اوجوریکه صابخونه راصی بشه ........ دیگه بعله.
    کرامت

    10 comments:

    Ali said...

    خیلی باحال بود. همینجوری دارم میخندم. صبر کن تعمیرات و نقاشی تموم بشه وقتی اومدید دیدنی میگم همین دو تا بیان برات چایی جلوت بگبرن

    Ali said...

    کرامت آقو یادم رفت بهت بگم من و بچا او وقتا پاتوقومون سر همون جوب خیرات بود بغل دست مغازه کتابفروشی آقوی رئیسی. البته ما ای مغازو رو بری کتاباش نمیشناختیم بری روزنامه کیهان ورزشی و دنیای ورزشش میشناختیم

    tanehnazan said...

    علی اقو میگم قربون دست یادت نره به ای دوتو بیگی چوئی که میارن قاشقکم کنار نعلبکیش بیذارن !!که حکایت او * جاهلو * نشه که رفته بود خاسگاری و نمدونس با چی چی چوئیشه بهم بزنه تا شیرین بشه !!!!

    tanehnazan said...

    علی اقو منم یادم رفت بگمت که اگه اووختا کیهانی بودی !! خب بودی ! اما ایشاللو که ایروزا دیگه فکر ابروی همه کردیو * گذوشتیش کنار *!!! مصباح زاده کوجو ؟!؟!شریعتمداری کوجو

    Ali said...

    آقو کرامت شمو اولین اغذیه فروشی تو شیراز هم یادت میاد کجو یود؟ اسمش اقبالی بود تو خیابون زند بین انجمن ایران و انگلیس و کوچه کلاس موسیقی آقوی باربد. یعنی میشه رویروی سینما آریانا او بر خیابون. یادت اومد؟ یه مغزه یه دهنه بود و اولین کسی بود که تو شیراز نجسی میفروخت

    tanehnazan said...

    نه کاکام ! اونجو ( مال اقبالی اینا ) خیلی ( نوتر ) از ای چیوی بود که شومو میفرموین !!. حالو که سر ایصحبت پیش اومه میخاسم یی چیزیره یاد اوری کنم که چقد اوضوی شیراز بو همه شهروی دیگه ی ایرون فرق دوشت ! مردمونش یی جور دیگه ی بودن ! جودو مسلمونو ارمنی یی سلوکی دوشتن که با همدیگه میساختن ! از جمله تو ای برنامه ی عرقو ورقو باغ ( همیطو که خشتمال میگفت ) از همه رقم توش بودن ! هیچکیم هیچ کاری به کار یکی دیگه ی ندوشت که ای عرق خوره ! و یا عرق خور نیس !. یادت میاد دم کل بین دووخونه ی رحمت و مغازه ی اجیلیو یی اغذیه فروشی بود ! که صابش اقو ماشاللو ( کلیمی ) بود ! یکی دیگش اغذیه فروشی رامسر مال اقو عزیز ( کلیمی ) روبرو کوچه ی دژبان بود و بغل دسشم اغذیه ی میشل ( ارمنی } و اوورترشم کافه ی ویلا ( کلیمی ) و بعدم حاجی بابا ( مسلمون ) همیطو که ادامه میدادی میرفتی بالو تر بابا کوهی سر خیام ( مسلمون ) شهرو روستا فلکه ی ستاد ( مسلمون ) دیسکو ماکسیم فلکه ی ستاد ( کلیمی ) میپیچیدی تو مشیر فاطمی اغذیه ی البرت ( ارمنی ) ) شرکت خوراک ( مسلمون ) الا اخر ! و تازه اینا فقط یی راسه ی شهر بود

    Ali said...

    کاکو او آبجو فروشیو پشت سینما سعدی که لوبیای گرم هم داشت و ابجو ارگو میفروخت را از قلم انداختی

    Ali said...

    تازه حالو باز یادوم اومد یکی دیگه هم بود که از همه جو معروفتر بود تو خیابون فردوسی آخر رودکی بهش میگفتن کافه عباس اصفهونی اگر یه روزی فرصت شد و جاش بود عکس توی حیاطش هم دارم

    tanehnazan said...

    من که گفتمت ای ادرسوی که دادم فقط مال یی راسه ی خیابونوی شیراز بودن ! کافه ی عباس ! یعنی حالو» کاباره میامی « شیراز بود مثلا !. اینجو تنها جوئی تو شیراز بود که گاهیم ارکستر از تهرون و یا شهرسونا میاورد و خیلی از خاننده های معروف مثل * اغاسی !! * هم کارشونه از اونجو شروع کرده بودن !. موقعیت سرویسی هم که میداد نه به قراضگی کافه کریستال و کافه سوسن و کافه کرامت و کاباره کوکو.لوس ! و نه به سطح بالوی کاباره جزیره ، میامی ، مولن روژ و شکوفه نو تهرون بود !!. گاهیم کلیمیا و ارمنیا توش عروسیو ای چیا میگرفتن !! کسی نفهمه ! یی » باری « هم توش دوشت که هر از گاهی یی چن توی از او زنوی * خوبا * رم از تهرون وارد میکرد که حالو یعنی مثلا » Bar Woman ! « بودن اما همیطو که دانایان دانند و نادانان ندانند ! اخرش میرسیدن به از ما بیترونا !!!! حالیت که شد ؟!؟! باریک اللو خوشوم میاد که بو ادم فهمیده ئی طرفم

    Anonymous said...

    سلام مش كرامت:

    من بهت اظهار هم دردي ميكنم خدا به دادت برسه

    حسين آقو