Weekly Report From Sat. October. 10th. .. 2015

تنـــــه   نـــــزن           טאנה  נאזאן     Tanehnazan












Editor David Fakheri
سردبیر داوید فاخری
עורך דוד פאחרי


    For the important News of the world
    ( in English, Farsi and Hebrew )
    Please visit us every day
    at Facebook under the
    editor's name
    ( David Fakheri داوید فاخری )






    חברים יקרים


    בשל בעיות טכניות וחוסר


    צוות נאות, האתר יהיה

    סגור עד להודעה חדשה



    دوستان عزیز


    به علت نقص فنی و همچنین


    کمبود کادر لازم،


    سایت تا ا اطلاع ثانوی


    تعطیل خواهد بود



    Dear Friends


    Due to technical problems


    and lack of adequate


    staff, The SITE will be


    closed until further notice









    Showing posts with label . Show all posts
    Showing posts with label . Show all posts

    Friday, April 11, 2008

    وزیر ارشاد جمهوری اسلامی : باید به دنبال « میان بر » فرهنگی باشیم !. طنز از خودشان به خودشان : داوید.

    وزیر ارشاد جمهوری اسلامی : باید به دنبال « میان بر» فرهنگی باشیم

    طنز از خودشان بر خودشان !!.

    داوید

    یازدهم اپریل ۲۰۰۸







    اصل این گزارش در رادیو زمانه http://radiozamaaneh.com/news/2008/04/post_4515.html امده و من چون حس کردم خبرنگار مربوطه به دلائل درد اوری ! شرم حضورش شده که حقیقت امر را گزارش کند ، بنابر این تصمیم گرفتم حالا که من در جائی زندگی میکنم که دلائل درد اوری برای گفتن حقیقت برای کسی پیش نمیاید ! ( نمیاورند ) پس حقیقت این گزارش را به انگونه که در راهروهای تو در تو و شکم پیچ اور وزارتخانه ارشاد اسلامی و بصورت در گوشی زمزمه شده و یکی از جاسوسان بیعرضه گروه اصلاح طلب مجلس انرا شنیده و برای من انرا ایمیل نموده ، و چون هم همواره معتقد به این واقعیت بوده ام که »» حسود یکدم نیاسود «« و برای انکه ثابت کنم که ادم حسودی نیستم و نمیخواهم این زهر مار دولت و حکومت اسلامی را بتنهائی تنغیه کرده باشم برای شما نیز انرا بازگو میکنم ! .

    در حالی ‌ که وزیر ‌کشورِ دولت محمود احمدی ‌نژاد از « وحشت » جوامع بین ‌المللی از « قابلیت ‌های فرهنگی ایران » سخن می ‌گوید، وزیر ارشاد جمهوری اسلامی اعلام کرد، این کشور برای رسیدن به « شکوفایی فرهنگی » باید در همان حال که به واپس گرائیهای فرهنگی تا عصر حجر میتازد از راه « میان ‌بر » هم استفاده کند !. او همچنین اضافه کرد ، استفاده از روش واپس گرائی فرهنگی پدیده ایست که به ابتکار طلبه های سال چهارم یکی ازغولکستانهای قم اختراع گردیده و به همت دفتر رهبری نیز به ثبت جهانی رسانیده شده است !.
    به ‌گزارش خبرگزاری مهر، محمد ‌حسین صفارهرندی که به همراه رئیس ‌ جمهور و سایر وزرای کابینه احمدی ‌نژاد در خراسان ‌ رضوی به ‌سر می ‌برد، در حاشیه دیدار با اعضای کانون ‌های فرهنگی هنری مساجد این استان گفت، از همه ایت الله های پر زور و حجت الاسلامهای با بنیه و امامان بازو کلفت برای یافتن سریع این «میان ‌بر» بمنظور دستیابی به شکوفایی فرهنگی استفاده خواهیم کرد ، و در حالیکه از نهیب ناگهانی محمود اقا دمپائی ، خشتکش را خیس کرده بود با عجله و دست پاچگی اضافه کرد ، البته نه استغفر الله قبل از دستیابی به سلاح حاصل از انرژی اتمی که حق مسلم ماست و ما به ان برای استفاده صلح امیز در جنگی که در اینده براه خواهیم انداخت احتیاج داریم ! .

    در ایران از سوی آیت ‌الله خامنه ‌ای سال ۱۳۸۷، سال « شکوفایی و نوآوری» نامیده شده ‌است که در همان لحظات اولیه اعلام ان با سوت و هو و جنجال و خنده و قر و قمبیل ملت همیشه در مزاح و شوخی مواجه گردید.

    در همین حال «مصطفی پورمحمدی» وزیر ‌کشور کابینه احمدی ‌نژاد در جمع مردم سبزوار گفت: ترس جوامع بین ‌المللی و سنگ ‌اندازی ‌های آنها بیش از هر چیز ناشی از قابلیت ‌های فرهنگی ایران است که مبادا این واپسگرایهای ما بجائی بکشد که تعداد داوطلبان عملیات شهادت طلبانه و انتحاری ، بیش از اندازه ی تعداد مردم جهان شود که قرار است بدست انان »» ترور شوند «« ! و در نتیجه جهان با بحران کمبود انسانی مواجه گردد ! که حاصل ان بطور وحشتناکی غیر قابل پیشبینی خواهد بود !.



    «مصطفی پورمحمدی» وزیر ‌کشور گفت: ترس جوامع بین ‌المللی از اینستکه مبادا تعداد داوطلبان عملیات شهادت طلبانه و انتحاری ، بیش از مردم جهان شود که قرار است بدست انان »» ترور شوند ««


    پورمحمدی که تا چند روز دیگر براساس اعلام سخنگوی دولت، از مقام خود برکنارش خواهند کرد، اشاره ‌ای به مصادیق این قابلیت ‌های فرهنگی نکرد، اما گفت که برای ارائه قابلیت ‌های فرهنگی باید ظرف و بسته ‌بندی دایپرها و کاغذ توالتها و کاورهائی که از لحاظ بهداشتی روی توالتها میگذارند و انگاه روی انان مینشینند ( توالتهای اینجا »» ایالات متحد امریکا «« با »» خلاهای جمهوری اسلامی «« تفاوتهای عمده دارند ! ) را بصورتی مناسب ایجاد کرد .

    این در حالی است که هیئت نظارت بر مطبوعات، نهاد وابسته به وزارت ارشاد از سال گذشته تاکنون به جرم »» کند روی و یا توقف در واپسگرائی «« بیش از ۱۷ نشریه را توقیف و سرنوشت برخی از کتاب ‌های در آستانه انتشار را به حالت تعلیق درآورده و تا توانسته روزنامه نگار و عکاس و خبرنگار را نیز یا خانه نشین کرده و یا برای هواخوری به حیاط خلوت اوین فرستاده و یا انکه انان را به میل و دلخواه خودشان به خارج از کشور تبعید نموده است .



    »» احمدی نژاد به صفار هرندی : خائن ، اول انرژی اتمی ! بعدأ .... «« .


    توقیف گسترده نشریات به دلایل گوناگون و بلاتکلیفی برخی از ناشران و نویسندگان در مورد سرنوشت آثار خود، در هفته ‌های اخیر باعث دو واکنش همسو با یکدیگر از سوی فعالان رسانه ‌ای و فرهنگی در ایران شد چنانکه برخی از انان با پاهای شکسته و برخی نیز با دستهای شکسته و دسته ئی نیز با سرهای شکسته و گروهی که از ان سه دسته تعدادشان بیشتر بود با دست و پا و سر شکسته و تعدادی احساساتی ( بزبان صحیحتر احمق ! ) نیز با دست و سر و پای سالم برای ابراز واکنش خود به جلو دفتر کیهان شریعتمداری ، سر دسته صنف »» تصنیف فروشان «« گرد امده بودند که این دسته اخری نیز پس از انکه در اخر کار مورد ضربات شکننده و خرد و خمیر کننده مرحمت امیز سربازان امام زمان ( تعالی فرجه ) قرار گرفتند به گروه دست و پا و سر شکسته پیوستند و به ادامه واکنش نسبت به دردهای ناشی از زخم و زارهای خود پرداختند !!.

    در اولین واکنش، اتحادیه ناشران و کتابفروشان تهران با صدور نامه ‌ای خطاب به وزیر ارشاد از این مقام دولت خواستند تا برای وضعیت نامعلوم کتاب ‌های در انتظار مجوز چاره ‌ای بیندیشد! چون از وقتیکه بنا بدستور ان اداره ظاله کتابهارا پاره پاره کرده و بعد نیزانان را به اتش کشیده اند ! نمیدانند که با خاکسترهای باقیمانده شان چه کنند و انانرا در کجا بریزند ! چون ادرس »» عمر بن خطاب «« را هم که ۱۴۰۰ سال پیش شغلش پاره کردن و سوزاندن کتابهای غیر مسلمانان بود و در کشور ماهم تمام کتابها را سوزاند و خاکسترهایش را هم با خود برد را گم کرده اند که بیاید و خاکسترهای این کتابها را هم جمع اوری نمود و به بقیه انان اضافه نماید! مستأصل مانده اند که جواب سپور محل را چه بدهند !!. ؟!.
    در واکنش دیگر، انجمن منتقدان سینمای ایران روز گذشته با با صدور بیانیه ‌ای به لغو امتیاز نشریات سینمایی «دنیای تصویر» و « هفت » اعتراض کرد که چرا دولت و در راس انان وزارت ارشاد



    »» صفا هرندی : ما واپسگرائی را با کمک راههای میان بر تا رسید به عصر حجر ادامه میدهیم ! «« .


    تنها به انان بند کرده و تنها میتواند به ضعفا زور بگوید !. و با صدائی که از درد از ته چاه در میامد ، یکصدا و مصرانه از دراکولای وزارت ارشاد ، محمد حسین صفار هرندی خواستند که اگر تو و نوچه هایت »» مرد هستید «« بروید و به »» هالیوود و بالیوود و پلی بوی و پنت هاوس «« بند کنید ! تا در جواب چنان به همه هیکل هشت ضلعیتان بند کنند که تا عمرتان باقیست با دیدن هر ریسمان سیاه و سفیدی »» شرت مامان دوختتان «« را خیس کنید !! .
    داوید

    Monday, October 22, 2007

    Saul Friedlander the Jewish Winner ! 2007 German book trade's peace prize !! پژوهشگر بزرگ هولوکاست و برنده یهودی جایزه صلح اتحادیه ناشران المان ۲۰۰۷

    با تشـکر از رادیــــــــو زمانـــــــه
    مقاله ئي تحقیقی از : علی جمالی
    بیست و سوم اکتبــــــــــر ۲۰۰۷
    تهیــــــــــه و تنظیـــــــــــم : داوید
    *
    پژوهشگر بزرگ هولوکاست و برنده یهودی جایزه صلح اتحادیه ناشران آلمان اکتبر ۲۰۰۷

    شائول فریدلندر ، اوا دهنده ی پر طنین صدا ها و خاطره های سوخته و خاکستر شده ی قربانیان هالوکاست و دیگر اردوگاههای مرگ ! و برنده ی جایزه صلح سال ۲۰۰۷ اتحادیه ناشران المان متولد پراک در۱۱اکتبر ۱۹۳۲ است . خانواده وی ازطبقه متجدد و فرهنگی یهودی و غیر مذهبی بشمار میامدند . انان پیش از ورود المانها به پراک از انجا به فرانسه گریختند و بعد از تقریبأ ۱۰ سال زندگی توام با ترس و پنهانکاری هویت ، در ماه اگوست سال ۱۹۴۲ بخاطر جلوگیری از لو رفتن بدست گشتاپو ( پلیس مخفی نازیها ) توسط فرانسویهای خود فروخته و روسپی صفت که در ان زمان اوج همکاری انان با نازیها بود که از طریق حکومت دست نشانده شان بنام ( ویشی ) انجام میگرفت ! ناچار به ترک انجا نیز گردیدند و بمنظور نجات جان کودک خردسالشان اورا به مدرسه ئي شبانه روزی کاتولیک سپردند که با موافقت خودشان بچه غسل تعمید داده شد ! . انان بهمچنین مبلغ ۶۰۰۰ فرانک و یک البوم تمبر و یک دستبند طلا را نیز برای پرداخت مخارج کودک دلبندشان از طریق افراد مذهبی مسیحی مطمعن برای انان فرستادند ! . او در سال ۱۹۴۵ که دریافت پدر و مادرش را بر اثر فجایع المانیها از دست داده دست از مسیحیت کشید ! و به کشور در حال تاسیس اسرائیل مهاجرت و در جنگهای استقلال ان که با همسایگان عرب و مسلمانان جهان انجام گرفت شرکت نمود . او تحصیلاتش را در دانشگاه تل اویو و پاریس و زنو در رشته شناخت هالوکاست ادامه داد و یکی از برجسته ترین پژوهشگران در این رابطه گردید . از او که هم اکنون در لوس انجلس زندگی میکند کتابها و اثاری متعدد همراه با جوائز مهم بین المللی بجا مانده که انان را میتوان از کتابخانه های دانشگاه * یو سی ال ا * تهیه نمود
    در بخش گسترده زیر که با گزارشهائي از منابع معتبر بزبانهای فارسی و انگلیسی همراه است ! بیشتر با زندگی پر طلاطم این یهودی فرهیخته اشنا خواهیم شد
    داوید

    ادامه بخش فارسی

    پژوهشگر بزرگ هولوکاست

    ساول فریدلندر را پژوهشگر هنرمند تاریخ نامیده ‌اند. روش او در نگارش تاریخ متفاوت و یگانه است. حضور توأمان دانش و خاطره . آن جا که دانش فزون ‌تر شود، خاطره جان می ‌گیرد . روایت او از تاریخ، تلفیق پژوهش عالمانه با خاطره ‌ی اسطوره ‌ای قربانیان تاریخ است. صداها و خاطره ‌های سوخته و خاکستر شده ‌ی قربانیان هولوکاست و دیگر اردوگاه ‌های مرگ در آثار فرید
    لندر بازتابی پرطنین دارد. تاریخی هم که او روایت می ‌کند، سرشار است از نشانه ‌ها، تصاویر، صداها و خاطره ‌ها. حضور حافظه در متن .
    ساول فریدلندر برنده ‌ی جایزه ‌ی صلح اتحادیه ناشران آلمان، برجسته ترین پژوهشگر هولوکاست است ‌. ، مراسم اهدای این جایزه هر سال در حاشیه ‌ی نمایشگاه کتاب فرانکفورت برگزار می ‌شود. این جایزه قدمتی ۵۷ ساله دارد و یکی از معتبر ترین جوائز فرهنگی المان به شمار میاید
    این جایزه تا کنون به نویسندگان، فیلسوفان، دانشمندان و سیاست ‌مداران نام ‌آوری چون واسلاو هاول، آنه ‌ماری شمیل، ماریو وارگاس یوسا، یاشار کمال، مارتین والسر، یورگن هابرماس، سوزان زونتاگ، اورهان پاموک و... اهدا شده است.

    اعطای این جایزه، اما گاه نیز جدال ‌برانگیز بوده است. تعلق جایزه ‌ی صلح در سال ۱۹۹۵ به آنه ‌ماری شمیل به خاطر رفتار ملایمت ‌جویانه او با بنیادگرایان اسلامی موجب اعتراض بسیار شد. در سال ۱۹۶۸ وقتی لئوپول سنگور، رییس جمهور ستگال جایزه را گرفت تظاهرات خشونت ‌آمیزی در پی داشت. از سال ۱۹۷۴ تا سال ۱۹۸۱ مراسم اهدای جایزه از سوی هواداران و فعالان فراکسیون ارتش سرخ ( ار ا اف ) در آلمان به اغتشاش و خشونت انجامید و آخرین بار در سال ۱۹۹۸ سخنرانی مارتین والسر، داستان کهنه ‌ی رفتار و مواجهه ‌ی آلمانی ‌ها با گذشته ‌شان را چندین ماه در رسانه ‌های آلمان زنده کرد.

    ، ساول فریدلند در ۱۱ اکتبر سال ۱۹۳۲ با نام پاول فریدلندر در پراگ زاده شد. او فرزند یک خانواده ‌ی بافرهنگ و متجدد بود که کیش یهودیت در زندگی ‌شان نقشی نداشت. او خود، خانواده ‌اش را سنخ ‌نمای یهودیانی می ‌داند که در فرهنگ اروپای مرکزی مستحیل شده بودند خانواده ‌اش پیش از آغاز فاجعه و سقوط پراگ توسط نازی ‌ها به پاریس گریختند. در پاریس آن ‌ها نام فرزندشان را از پاول به به پائول تغییر دادند. زمانی که آلمانی ‌ها فرانسه را اشغال کردند، خانواده به منطقه ‌ای اشغال ‌نشده، تحت حکومت ویشی به ریاست مارشال پتن نقل مکان کرد

    در شرایطی که پدر، بیهوده در پی کسب و کاری بود، مادر با کارهای موقت چرخ زندگی ‌شان را به راه انداخت. تهدید و خطر مرگ روز به روز نزدیک ‌تر احساس میشد در میانه سال ۱۹۴۲ حکومت ویشی که همواره با نازی ‌ها سر و سِری داشت، یهودیان غیرفرانسوی را به آلمان پس فرستاد. اوایل ماه اوت، دستگیری و دپورت یهودیان توسط پلیس فرانسه در مناطق اشغال ‌نشده آغاز شد..
    این بار نیز، گریز تنها راه رهایی خانواده بود. پسر ۱۰ ساله ‌شان را به مدرسه شبانه ‌روزی کلیسای کاتولیک در فرانسه سپردند. راهبه ‌ای فرانسوی «مادرخوانده» او شد و پائول فریدلندر دیگر بار نام عوض کرد به پائول هنری فرلند.
    با رضای خانواده غسل تعمید یافت و در انزوای مطلق به ائين کاتولیک پناه اورد . تازه سال ۱۹۴۵ بود که کودک دریافت خانواده ‌اش در آشویتس جانسپرده اند!. خانواده اش اخرین نامه شان را در ۵ اکتبر ۱۹۴۲ به راهبه ‌ی فرانسوی نوشته اند
    «در واپسین فرصت، به نماینده ‌ی یکی از کلیساهای کاتولیک مبلغ شش هزار فرانک، یک دستبند، و به زنی دیگر آلبوم تمبر سپرده ‌ام تا به دست شما برسانند. از فرزند ما خوب مراقبت کنید و سپاس بی کران ما را بپذیرید. مواظب فرزند ما باشید! رحمت خداوند نصیب شما و خانواده ‌تان باشد! الی و جان فریدلندر.»‌
    ساول فریدلندر در کتاب خاطرات خود پرسیده است: آنان از کدامین * خداوند * در اینجا سخن گفته ‌اند
    در سال ۱۹۴۵ زمانی که فریدلندر بعد از رهایی اروپا از شر نازی ‌ها، به سرنوشت خانواده ‌اش پی برد، هویت مسیحی ‌اش در هم ریخت. سه سال بعد به فلسطین رفت تا برای کشور تازه تأ سیس اسراییل بجنگند
    این ‌بار پاول فریدلندر در اسراییل نام شائول را برگزید. نام نخستین پادشاه اسراییل که به گونه ‌ای تراژیک از سوی خداوند طرد شد.
    چند سال بعد، فریدلندر فصلی دیگر در داستان زندگی ‌اش گشود. در تل ‌آویو، پاریس و ژنو تحصیل کرد. رساله ‌ی دکترای خود را با موضوع روابط دیپلماتیک آلمان نازی و ایالات متحده آمریکا نوشت. در سال ۱۹۷۶ پرفسور تاریخ در دانشگاه تل ‌آویو شد و در سال ۱۹۷۸ به دانشگاه کالیفرنیای لس ‌آنجلس رفت، جایی که امروز در آنجا زندگی و تدریس می ‌کند
    او خود را یک یهودی همواره مهاجر می ‌داند. تازگی ‌ها در مصاحبه ‌ای گفته است: «من سال ‌هاست که آمریکایی هستم. من اسراییلی بودم و هنوز هم هستم. اما هم ‌زمان حسرت اروپا و فرانسه را دارم. من در واقع هرگز خود را در وطن احساس نکرده‌ ام. من وطنی ندارم.»
    شاید همین موقعیت و حس بی ‌وطنی است که او را در جایگاه یک مورخ بی ‌نظیر قرار داده است.
    در میانه دهه ۸۰ جدال تاریخی او با رییس انستیتوی تاریخ معاصر مونیخ در آلمان، از موضوعات بسیار چالش انگیز آن روزها بود ‌ . رییس انستیتو بر آن بود که جنایات ناسیونال ‌ - سوسیالیست ‌ها را به گور تاریخ بسپارد و جوانب دیگر جنگ، همچون شتاب مدرانیزاسیون در رژیم نازی را بررسی کند این نگاه در واقع قربانیان رژیم نازی را به تاریک ‌خانه ‌ی تاریخ می ‌فرستاد . فریدلندر به سرسختی در مقابل این تلقی تاریخ ایستاد و منظر پژوهش تاریخی را رو به هولوکاست و آشویتس گشود..
    برای او پذیرفته نبود که پژوهش تاریخی صرفاً به ارقام و آمار تقلیل یابد و حضور حافظه و خاطره ‌ی انسانی از آن پاک شود. اگر قرار است درباره ‌ی هولوکاست نوشته شود، پس قربانیان آن نباید نادیده گرفته شوند .
    از نظر او، باید فاجعه در تمام ابعاد آن نگاشته می ‌شد. قربانیان تنها اشیای زیر چرخ ماشین ‌های مدرن نیستند. آن ‌ها دارای نام ‌اند.
    جدال فریدلندر با انستیتوی تاریخ معاصر مونیخ سبب شد تا خود پژوهشی سترگ در داستان هولوکاست آغاز کند. حاصل این پژوهش کتاب رایش سوم و یهودیان» است. درخشان ‌ترین اثر ساول فریدلندر که بسیاری آن را شاهکار مورخ در بررسی هولوکاست می ‌دانند
    جلد نخست این کتاب ، تاریخ سالهای پیگرد یهودیان ( ۱۹۳۳ ـ ۱۳۳۹ ) را بررسی میکند و جلد دوم کتاب که حاصل ۱۰ سال پژوهش اوست به تاریخ کشتار یهودیان ( ۱۹۳۴ ـ ۱۹۴۵ ) میپردازد . * رایش سوم و یهودیان * مهمترین پژوهش تاریخی در باب رویداد هولوکاست است. ساختار این پژوهش به اعتقاد یکی از منتقدان کتاب، همچون پارچه ‌‌ای است که ‌تک نخ ‌های آن حضوری برجسته و درخشان در متن دارند.
    ساول فریدلندر در مراسم دریافت این جایزه از حس دوگانه ‌ ی خود سخن گفت: «هولوکاست گر چه برای من سوژه پژوهش است؛ اما نه یک سوژه ‌ی انتزاعی. هولوکاست بخشی از خاطره ‌ی من است.»
    او دراین مراسم، خطابه ‌اش را به پدر و مادر خود تقدیم و با قرائت نامه ‌ای از آنان، داستان قربانیان هولوکاست را مرور کرد. و جامعه ‌ی انسانی را به همبستگی برای صلح فرا خواند.
    علــــــــی جمالـــــــــــی
    *****************
    ENGLISH
    در ادامه به بخش انگلیسی مربوط به زندگینامه و دست اوردهای پژوهشی شائول فریدلندر در مورد تراژدی هالوکاست که خود
    نمونه ئی غم انگیز ازپسر بچه ئی ۱۰ ساله در ان زمان است که پدر و مادرش را در کوره های ادم سوزی نازیها از دست داده توجه فرمائيد



    THE LIFE AND THE ACHIEVEMENTS OF SAUL FRIEDLANDER THE JEWISH WINNER ! OFTHE GERMAN BOOK TRADE'S 2007 PEACE PPRIZE ...

    FIRST ARTICLE

    * History as Moral Obligation: An Interview with Saul Friedländer *
    By Jon Wiener
    DISSENT MAGAZINE

    Saul Friedländer was born in Prague and spent his childhood in Nazi-run France. When he was nine years old, his parents hid him in a Catholic monastery. Orphaned after the war, Friedländer lived a peripatetic life. He fought in Israel's War of Independence, studied in Geneva, and eventually became an esteemed historian of the Holocaust at both Tel Aviv University and UCLA. Dissent's Jon Wiener ("The Weatherman Temptation") spoke with Friedländer in Los Angeles about his new book, The Years of Extermination, the second volume of Nazi Germany and the Jews.

    Jon Wiener: You open your book The Years of Extermination by describing a photo—an ordinary graduation photo, showing a Jewish man at his graduation from medical school in Amsterdam in September 1942. What’s the significance of this photo?

    Saul Friedländer: I wanted to write an integrated history of the Holocaust. Usually, the various aspects are taken separately—German policy, the actions of bystanders, and the experience of the victims. I wanted to show them together, almost simultaneously. In that photo you see all those elements at once. This was the last Jewish student at University of Amsterdam. The Germans had forbidden Jews to study there after September 16, 1942. The University of Amsterdam allowed him to get his medical doctorate the weekend before the Monday that the German decree took effect. So we see, in the same scene, not only the German order, and the last Jewish student, but also the Dutch attitude. Then in the background you see a few relatives who will be deported—most probably to their deaths—in the next few weeks and months. 75 per cent of Dutch Jews were deported and never came back. Thus in this one photo you have an integrated history of the holocaust.

    JW: The Nazis worked to rid Germany and Europe of other groups in addition to the Jews, especially gypsies and homosexuals. Was the Nazis’ hostility toward Jews any different from their hostility to these other groups?

    SF: The Nazis didn’t start with mass killing of Jews, they started killing the mentally handicapped. The difference between their attitudes towards Jews and others was this: for Hitler, and for his entourage, and for the true believers in the Party, the Jews were not only the enemy of “the New Germany,” and of Aryan humanity, but they were also an active enemy—their only active enemy in the world, the only enemy bent on destroying Germany. In order to prevent them from accomplishing that, they had to be exterminated.

    JW: But at the beginning of the war, extermination of Jews was not an official German war aim. You show that, when Germany invaded Poland in 1939 and the SS massacred Jews, the German army, the Wehrmacht, court-martialed the perpetrators. The Nazis didn’t set a policy of extermination until the end of 1941. The policy before that was expulsion. The difference between expulsion and extermination of course is the difference between life and death.

    SF: That is correct. The earliest policy, before the war, was expulsion from Germany. That worked for the Nazis to a point, but there were still 200,000 Jews living in Germany when the war started. Then when Poland was occupied and the Germans “inherited” two million Jews, the question became where could they find someplace to expel all those Jews to. They had what they called territorial plans: first the Lublin area of Poland, then, after France was defeated, they considered the island of Madagascar. And finally, after they attacked the Soviet Union, they thought of northern Russia.

    JW: What was the historical context in December 1941 in which the “solution to the Jewish question” shifted from deportation to extermination?

    SF: Hitler had been convinced that the war with the Soviet Union would be over by October or November, 1941. But by that time the Soviet Army was still fighting, and on December 4 it counterattacked in front of Moscow. For the first time in that war, the Wehrmacht was actually retreating. A few days later came Pearl Harbor and the US entry into the war. That meant this war would now become a total war like the war of 1914-18, where Germany was fighting on both fronts. We don’t know exactly when Hitler made his decision, but the best evidence we have about the decision on extermination comes from Himmler’s diary. There on December 17, 1941, you have a meeting with Hitler on the topic of “the Jewish question,” and there you have Hitler’s order, “exterminate as partisans”—not in the sense of the guerilla fighters on Soviet territory—but as supporters of a cause, as the internal enemy. Hitler went on to say this dozens of times: now that there is total war the Jews, the internal enemy, have to be exterminated so that we will never get back to the situation of 1918, when we were stabbed in the back—by the Jews.

    JW: So Hitler turned his full fury on the Jews only after facing the prospect of defeat in Russia and a long war with the US. Beyond these specific events, you show that Hitler’s personal obsession with Jews was absolutely crucial to the history of the Holocaust. But you don’t try to explain it.

    SF: I say there is no point really in trying to figure out what was the basis of Hitler’s obsessive hatred of the Jews. His first political letter of 1919 was on the Jews, and the last line of his political will, written a few moments before he committed suicide, dealt with the Jewish question. Many books have been written on that obsession. To me, it’s all a matter of guessing.

    JW: You do think we need to understand the German people and why they continued to follow Hitler to the bitter end.

    SF: Yes, a great majority of Germans remained faithful to their fuehrer, many of them to the end, and, it has to be admitted, quite a few even after the end. That, for a historian, is a puzzling situation. Stalin was feared by the Russians—admired by only a section of the population. Roosevelt was hated by many people in America. Churchill was hated by many people in England. But in Germany, you find adoration of Hitler—even after Stalingrad, even towards the end when everything was in ruins. The psychology of this I do not understand very well.

    JW: In addition to studying the perpetrators, you say we need to understand the bystanders, outside of Germany. You say “at each step in occupied Europe, the execution of German measures depended on the submissiveness of political authorities, the assistance of local police forces, and the passivity or support of the general population and the elites.” You quote an amazing official statement issued by the highest authority of the Catholic Church in Poland in 1936 declaring “it is forbidden to assault, beat up, main, or slander Jews.” That was three years before the war. Once the war started, how many groups or organizations or leaders stood by the Jews in the face of Nazi demands?

    SF: Not many, to put it very mildly. Not many in the occupied countries, until 1943, when there are declarations here and there of solidarity. We see extreme encounters where the local populations were very anti-Semitic like Poland. But what is striking is that you see that kind of anti-Semitic action also in countries where you wouldn’t expect it so intensely like France. Even Holland. The populations of occupied Europe ultimately remained passive, didn’t take a side in the persecution of the Jews, said very little when the deportations started, and very little more when the rumors about extermination spread throughout the continent. Poland, of course, is an extreme example—partly because the extermination camps were on Polish soil. But you find this “Polish syndrome” all over Europe.

    JW: In your introduction you write that you quote from victims’ diaries because you want to “pierce the smugness of scholarly detachment and ‘objectivity.’” What exactly do you mean?

    SF: I hope my book is objective. But as I said at the outset, I wanted to write an integrated history. That idea demanded the presence of the voices of the victims. The history of the Holocaust as it is usually written deals with the decisions of the Germans and their accomplices. And then there is a whole separate literature on the victims. Business-as-usual history flattens the interpretation of mass extermination. But the voices of the victims—their lack of understanding, their despair, their powerful eloquence or their helpless clumsiness—these can shake our well-protected representation of events. They can stop us in our tracks. They can restore our initial sense of disbelief, before knowledge rushes in to smother it.

    JW: One final question: How were you able to do this book? How were you able to go to work every morning, for many years, and face this story? As a reader I had to stop many times—first of all on page 28, where you describe Nazi humiliation of orthodox Jews in Poland right after the invasion—and several more times in the 600 pages that follow.

    SF: Strangely enough, one gets inured with time. That works, however, only to a point. While some of the most horrifying material elicits no reaction, a very simple letter of the more ordinary kind creates a sudden emotional reaction—i.e., the letter of a young girl writing to her father from Drancy that she is about to be deported, yet tries to assure him that she will be alright. Nonetheless, I considered the completion of these books as a personal and professional obligation that superseded any other considerations.


    Jon Wiener teaches history at the University of California, Irvine. His most recent book is Historians in Trouble.

    SECOND ARTICLE

    * Holocaust historian Saul Friedlander wins Frankfurt fair Peace Prize.*
    CBC/ca News.
    With files from the Associated Press

    Historian Saul Friedlander, who has chronicled the Nazi reign and the Holocaust, has captured the prestigious Peace Prize at the annual Frankfurt Book Fair.

    "Saul Friedlander gave a voice to the grievances and cries of those human beings who were turned to dust — he gave them memory and a name," the German Book Trade Association said in awarding Friedlander its 2007 prize.

    Writer Saul Friedlander, pictured here in March, is a professor at UCLA and well-known expert on the Holocaust and the Nazi regime.
    (Eckehard Schulz/Associated Press)
    Friedlander, a professor at the University of California, Los Angeles, was handed the 25,000 euro ($35,500 Cdn) award on Sunday, the final day of the fair at a ceremony in Frankfurt's St. Paul's Church.

    The writer said he accepted the award, created in 1950, with "utmost pleasure."

    Friedlander was born in Prague in 1932 to German-speaking Jewish parents. He grew up in France and went undercover as a student at a Roman Catholic school in the south of France during the German occupation. His parents were arrested while attempting to flee to Switzerland and died in a concentration camp at Auschwitz.

    Critics have hailed his comprehensive writings on Nazi Germany. Friedlander's best-known work is perhaps his two-volume collection Nazi Germany and the Jews.

    Continue Article

    "Friedlander rejects the distanced approach often associated with the writing of history: he creates a space for incomprehensibility — the only possible reaction to such an unfathomable crime," said the association.

    Friedlander first made a mark during the 1960s with biographies of Pope Pius XII and Kurt Gerstein, a German SS officer who contacted members of the Catholic Church about Nazi extermination camps. In 1945, Gerstein wrote a report about it and soon after committed suicide.

    Other Friedlander books include History, Memory and the Extermination of the Jews (1993), Reflections of Nazism (1984) and an autobiography, When Memory Comes, in 1979.
    Previous winners of the award included Mexican writer and poet Octavio Paz, Peruvian novelist Mario Vargas Llosa, American essayist and activist Susan Sontag, Turkish author and Nobel laureate Orhan Pamuk, and former Czech President Vaclav Havel.
    **********************

    THIRD ARTICLE :

    * Saul Friedlander wins German Book Trade's 2007 peace prize *
    THE Jerusalem Post

    Israeli historian Saul Friedlander on Sunday was awarded the top prize at the annual Frankfurt Book Fair in recognition of his narratives documenting the Nazi Holocaust.

    "Saul Friedlander gave a voice to the grievances and cries of those human beings who were turned to dust - he gave them memory and a name," the German Book Trade association said in awarding Friedlander its 2007 peace prize.

    "The acknowledgment of human dignity forms the basis for peace among mankind, and Saul Friedlander returned to the murdered millions the dignity of which they had been robbed," it said.

    Friedlander, a professor at the University of California, Los Angeles, was given the €25,000 peace prize on the final day of the annual book fair in an award ceremony at Frankfurt's St. Paul's Church.

    Among Friedlander's best-known work is his two-volume collection "The Third Reich and the Jews."

    The association said Friedlander was chosen for his firsthand approach to Holocaust history.

    "Friedlander is one of the last historiographers to have witnessed and experienced the Holocaust - a genocide that was announced early on, planned openly and carried out with machinelike precision," the association said. "Friedlander rejects the distanced approach often associated with the writing of history: He creates a space for incomprehensibility - the only possible reaction to such an unfathomable crime."

    Previous winners of the award include German sociologist Wolf Lepenies in 2006, outspoken Turkish author and Nobel laureate Orhan Pamuk, and former Czech President Vaclav Havel.

    The prize was first awarded in 1950.
    **************************************

    FOURTH ARTICLE :

    * Saul Friedlander Wins Frankfurt Book Fair Peace Prize. No. 10.14.2007. 414.
    Librarian

    With The Years of Extermination, Saul Friedländer completes his major historical work on Nazi Germany and the Jews. The book describes and interprets the persecution and murder of the Jews throughout occupied Europe. The enactment of German extermination policies and measures depended on the cooperation of local authorities, the assistance of police forces, and the passivity of the populations, primarily of their political and spiritual elites. This implementation depended as well on the victims’ readiness to submit to orders, often with the hope of attenuating them or of surviving long enough to escape the German vise.

    *****************************

    MORE INFO ? :
    Saul Friedländer - Wikipedia, the free encyclopedia.
    Daveed.

    Sunday, October 21, 2007

    ترکمانچـــــای دوم ؟! ؟! روسیه ، متحـــــــد یا دشمـــــــن

    گزارشي از يک رابطه تاريخي
    ارش معتمــــــــد
    روز ـ ان ـ لاین
    ۱۰/ ۲۱/ ۰۷
    روسیه : متحــــــد یا دشمــــن
    روسيه يک بار ديگر نقش تاريخي همواره به زيان منافع ملي ايران بوده را تکرار کرد و در يک بازي سياسي ‏که روزنامه اکونوميست آن را "دو دوزه" خواند سهم پنجاه درصدي ايران ازبستر درياي خزر را به ۱۳ در صد رساند . قطعنامه ئی که روز چهارشنبه ۲۵ مهر در تهران صادر شد و روسيه درآن دست بالارا داشت و به منافع کلان نفتي درياي خزر را به ۱۲ ایالت زر خیز ایران که حدود دو قرن پيش روسها در ‏اولين حضور استعماري خود تصاحب کرده بودند، منضم کرد . به چفته یک مورخ روسیه ئی که محمود احمدي نژاد آن را متحد طبيعي " ايران مي خواند و صاحب سوابق و ‏علايق تاريخي و فرهنگي" مي داند "بندرت در تاريخ معاصر گامي بسود ايران برداشته است و برعکس همه تاريخ آن ‏حکايت از مطامع استعماري دارد نويسنده روزنامه انگليسي اکونوميست که به نظر مي رسد از آقاي احمدي نژاد، اطلاعات به مراتب بيشتري از تاريخ ‏ايران دارد، مي نويسد: "ولاديمير پوتين مردي فاضل است و در ديدار با صدراعظم آلمان در شهر ويسبادن در روز ۱۵ ‏اکتبر خاطرنشان کرد که اين شهر همانجايي است که داستايوفسکي، نويسنده قرن نوزدهم روسي، در آن رولت بازي ‏کرد و باخت.اما آقاي پوتين در سفر روز بعد به تهران، فضل و دانش خود از ادبيات قرن نوزدهم را پنهان داشت و ‏تصميم گرفت به اين موضوع اشاره نکند که در حمله مردم خشمگين به سفارت روسيه در تهران، الکساندر گريبايدوف، ‏شاعر و ديپلمات روسي، کشته شد."‏ ‎‎
    نگاهی به تاریخ
    یک استاد تاريخ مي گويد: "البته اين تنها يکي از مواردي است که آقاي پوتين فراموش کرد. تاريخ دويست ساله معاصر ‏ايران ـ روسيه سراسر از اين حکايت هاست.
    نگاهی کوتاه به تاریخ معاصر، مستندات بي شماري دراثبات سخنان اين استاد دانشگاه دارد. سايمون تيسدال، نويسنده ‏روزنامه گاردين مي نويسد: "طي قرن ها، روابط ايران و روسيه به خون مردان والامقامشان آلوده شده است. در زمان ‏‏جنگ روسيه و ناپلئون، ايران براي سرنگوني امپراطوري روسيه ابتدا به فرانسه و سپس به انگلستان رو آورد. در ‏سال ۱۸۱۳ هردو کشور رويش را به زمين انداختند و با امضاي قرارداد گلستان، سرزمين هاي قفقاز را رسما ‏تصرف ‏کردند. مشکلات روسيه با مسلمانان ساکن چچن و داغستان، از همان زمان آغاز شد.‏ درسال ۱۸۲۶دو کشور بار ديگر ‏وارد جنگ شدند و انگلستان بار ديگر از کمک به ايران سرباز زد. حاصل اين ‏جنگ نابرابر منجر به بسته شدن قرارداد ‏ننگين ترکمانچاي شد. ايران مجبور شد تا سرزمين هاي بيشتري را از ‏دست بدهد و ۲۰ ميليون روبل به عنوان غرامت ‏جنگي بپردازد."‏
    تاريخ دقيق تر حکايت دارد: "آغا محمد خان قاجار آخرين پادشاه ايران بود که به قفقازحمله برد و قيام گرجي ها را ‏سرکوب کرد و در باز گشت از تفليس در شهر شوشه قره باغ از طرف اطرافيان خود در بستر خواب خفه گرديد. پس ‏از مرگ آغا محمد خان روسها به گنجه حمله نمود. پس از جنگ ۹ ساله سپاهيان ‏عباس ميرزا شکست خوردند و بموجب قرار داد گلستان در قره باغ همه اراضي قفقاز به استثنأ ايالات ايروان و نخجوان که مانند جنگ اولو با عنوان نبرد با کفار ‏ميان روسيه و ايران درگرفت، بازهم ايران شکست خورد و درنتيجه قرار داد ترکمن چاي امضأ دو منطقه فوق الذکر به روسيه ملحق گرديد."‏ . در اواخر قرنی که ۱۲ ايالت زرخيز ايران به خاک روسيه ضميمه شد، اولين انقلاب دمکراتيک خاورميانه در ايران ‏شعله زد که به انقلاب مشروطيت معروف شد. تمام نيرو عليه اين انقلاب واردعمل شدند. آنها طرفدار ‏استبداد محمد علي شاهي بودند. قزاق هاي روسي اولين مجلس ملي ايران را به توپ بستند، به پارک محل اقامت ‏مجاهديني که انقلاب رابه ثمر رسانده بودند حمله کردند، مجاهين راخلع سلاح نمودند و زخمي به ستارخان سردار ملي ‏زدند که سبب مرگ او شد.‏

    به قول سايموت تيسدال: "قلدري روسيه تا دوران مدرن هم ادامه داشت «‌اخرین تزارها ايران را بين خود و انگلستان ‏تقسيم کردند. ‏

    حکومت جدیدی که به روزگار تزارها پايان داد و اتحاد جماهیر سوسیالیستی را بنا نهاد، ابتدا همه قرار ‏دادهاي استعماري روسيه با کشورهاي ديگر از جمله ايران را مردود شناخت، امري که البته متوجه ايالت هاي ۱۲ گانه ایران نشد . سپس در دوران استالين همه چيز بجاي خودبرگشت: ، زماني که انگستان و آمريکا توافق کردند به ‏اشغال ‏ايران در زمان جنگ پايان بدهند، شوروي با بيرون بردن سربازانش از ايران، مخالف بود. ژوزف استالين، ‏به ‏اشغال ايران ادامه داد."‏ و کتابهاي تاريخ ايران از جمله اثر تحقيقي حميد شوکت حادثه" بکرات و دقت شرح داده اندکه چگونه ‏قوام السلطنه نخست وزير وقت با درايت توانست روس ها را بيرون براند و از تجزيه آذربايجان جلوگيري کند.‏ . حوادث ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ . استقرار حکومت فوبياي ترس از شوروي و ‏کمونيسم را چنان نصيب محمد رضا شاه پهلوي کرد که تمام تاريخ بعدي ايران را تحت تاثير قرار داد. سفر لئونيد ‏برژنف در چهار چوب "موازنه مثبت" محدودي که آخرين شاه ايران دنبال مي کرد واز جمله به احداث نخستين ‏کارخانه ذوب اهن ايران انجاميد هم تغيييري در اين روحيه نداد‏. شاه وقتي ايران را ترک مي کرد همچنان از خطر شوروي مي ترسيد ومي گفت بعد از او" ايران، ايرانستان" خواهد ‏شد.‏
    انقلاب اسلامی و شوروی
    وقوع انقلاب اسلامی در ۱۳۵۷ همه معادلات را تغيير داد. به گفته يک روزنامه نويس ايراني "دولت شوروي ‏اولين دولتي بود که جمهوري اسلامي را به براي آن قائل شد. مواضعي که ‏بصورت سياست رسمي حزب ومشي معروف به «اتحاد- انتقاد» آن را پايه ريزي کرد . دولت شوروي براي اثبات پشتيباني جدي خود در زمستان ۱۳۵۷ به آمريکا که در صدد حمله به جمهوری اسلامی نو پا بود هشدار داد و برژنف شخصاهر تهديدي عليه همسايگان را تهديد عليه شوروي دانست. با اينهمه دولت اسلامي ‏برهبري آيت الله خميني شعار مرگ بر شوروي را در کنار شعارمرگ بر امریکا به تابلوي سياست نه شرقي ـ نه غربي ‏خود تبديل کرد . در تمام اين دوران دو موضوع تبليغاتي عليه شوروي توسط همه جناح هاي اسلامي دنبال مي شد: موضوع طلاهاي ‏ايران که گفته مي شد شوروي از پس دادن هنگامه مشکلات دولت ملي خود داري کرده است و موضوع وصيت ‏نامه پطر کبير که بر اساس آن سياست استراتژيک روس ها رسيدن به آبهاي گرم خليج فارس بود . ورود شوروي به افغانستان هم بر دشمني جمهوري اسلامي دامن زد و دستگيري رهبران وکادرهاي حزب توده در سال ۱۳۶۱ به اتهام جاسوسي براي شوروي،آن را به اوج رساند. نامه معروف آيت الله خميني به ميخائيل گورباچف که ‏بافروپاشي شوروي فاصله چنداني نداشت، سبب شد که شوق جمهوري اسلامي از فروپاشي همسايه "کافر" خود دست ‏کمي از شعف بزرگ جهان غرب نداشته باشد.‏
    ‎روسیه جدید و ایران
    روسيه جديد بلافاصله به اردوگاه "غرب" ملحق شد و از زمان قدرت گرفتن ولاديمير پوتين، به سياست سنتي روس ها ‏در معادلات منطقه اي و جهاني برگشت.‏ . الهه کولائی نماینده سابق مجلس و کارشناس امور روسیه سيرقدرت گرفتن پوتين و سياست او را چنين ترسيم مي کند: ‏‏"او كه از دانشكده حقوق دانشگاه سنت ‌پترزبورگ ليسانس حقوق دريافت كرده بود، سپس به خدمت كا گ ‌ب پذيرفته شد. ‏او ۱۶ سال خدمت در اين دستگاه را پشتوانه فعاليت ‌هاي خود قرار داد. كمك او به آناتولي سوبچاك، شهردار ‏سنت ‌پترزبورگ راه را براي ارتقاي او گشود. با انتقال او به دفتر رياست ‌جمهوري در مسكو شرايط براي تحولات جديد ‏مهيا شد. هنگامي که او برای ریاست جمهوری از جانب یلتسین معرفي شد، براي همگان در داخل و خارج ‏اين سوال مطرح شد كه او كيست ؟ چه پیشینه ئی دارد ؟ و چرا برگزيده شده است؟ نحوه انتخاب او براي جانشيني يلتسين ‏پديده ‌اي حيرت ‌انگيز براي اروپا و آمريكا بود. بسياري از رهبران اين كشورها انتظار داشتند، روسيه با گسترش ‏هنجارهاي نظام ‌هاي دموكراتيك به حل و فصل مشكلات بپردازد، ولي انتخاب پوتين به جانشيني يلتسين اين تصوير را از ‏ميان برد. ولاديمير پوتين چهره ناشناخته ‌اي برآمده از دستگاه امنيتي روسي ( اف اس بی ) جانشين ( كا گ ‌ب ) بود. پوتين در امتداد ‏تفكر اور اسياگرايي جديد در روسيه بهره ‌گيري از همه ابزارهاي قدرت روسيه را در سياست خارجي اين كشور هدف ‏قرار داد. او فردي فوق ‌العاده زيرك و توانا و كاملا پايبند به موازين .‏منافع ملي روسيه میباشد که آشكار شده است
    . اطلاعات موجود نشان مي دهد که بازي با "برگ ايران" در سياست خارجي پوتين نقش اساسي داشته است. سياستي که ‏بعد از بر کشيدن دولت احمدي نژاد باسياست خارجه ترسيم شده توسط محمد جواد لاريجاني، يعني نگاه به شرق که ‏روسيه وچين را جايگزين آمريکا واروپا مي کند، پيوند خورد. حاصل اين پيوند حضور گسترده روس ها در زمينه هاي ‏امنيتي- اقتصادي و سياسي ايران است که آخرين نمونه را مي توان در نحوه تقسيم بستر زرخيز درياي خزر ديد‏
    روسها و ترکمانچای دوم
    ایران بر اساس قراردادهای۱۹۲۱ و ۱۹۴۰ نیمی از دریای خزر را مالک بود. به گفته الهه کولائی روسیه و ۴ کشور باز ماندهاز فرو پاشی اتحاد جماهیر شوروی در اغاز دوران استقلال در سال ۱۳۷۰ و نیز سال ۱۳۷۳ بر پايبندي خود به ‏توافق‌هاي دوران اتحاد بودند در خصوص منابع و منافع خود الزامات دوران اتحاد جماهير شوروي ‏را بپذيرند امري که با حقوق بين الملل کاملا وفق دارد. اما به نوشته سايت بي بي سي "اين توافقنامه پس از چند سال به فراموشي ‏سپرده شد."‏ . و بر اساس نوشته الهه کولائي "دولت روسيه به عنوان برادر بزرگتر کشورهاي قزاقستان، ترکمنستان و جمهوري ‏آذربايجان در ‌خصوص تقسيم مرزهاي آبي قزاقستان و در خصوص تعيين خطوط مرزي ‏ساحلي خود با آذربايجان به توافق دولت تركمنستان به توافق ‌هايي در تعيين حدود ‏مرزي دريايي خود دست يافت .
    و به نوشته سايت بي بي سي: "با اين ترتيب شکل گيري رژيم حقوقي درياي خزر گامي اساسي به جلو برداشت، اما سهم ‏ايران در درياي خزر که تاکنون حدود بيست درصد از سوي ايران عنوان مي شد به علت پذيرش تلويحي قراردادهاي ‏غير پنج جانبه، به لحاظ حقوقي مورد ترديد جدي قرار مي گيرد . اخرين اطلاعات موجود حاکي است که سهم ايران درحدود ۱۳ درصد تعيين شده و برنامه آتي جمهوري اسلامي چانه ‏زني با "متحد طبيعي" خود براي رسيدن به ۲۰ در صدیست که انهم از سهم واقعی ایران کمتر است
    در اين ميان برنده اصلي روسيه است: "از آنجا که سهم تقريبي روسها از درياي خزر با قراردادهاي دو و سه جانبه ‏تعيين شده و اين کشور اختلافي با همسايگان آبي خود ندارد و از ديگر سو درياي خزر از حيث حضور نظامي براي ‏روسيه اهميت دارد که قدرت بلامنازع آن است، اين کشور خود را درگير چالشهاي تقسيم اين دريا نمي بيند و تنها به ‏عنوان شريکي براي ايران و بزرگتري براي سه جمهوري ديگر عمل مي کند
    پایان.

    Caspian Sea summit in iran کنفـــــــرانس بحـــــــــر خــــــزر